Archive for the ‘وبلاگ های سینمایی’ Category

موفقیت های هری پاتر و دلایل آن

نوامبر 25, 2007

موفقیت هری پاتر انکار ناشدنی است. محبوبیت آن تا حدی زیاد است که آکسفورد در لغت نامه جدیدی که برای بچه های هفت تا یازده ساله انگلیسی چاپ کرده از جملات و مفاهیم کتاب های هری پاتر برای درک بهتر بچه ها استفاده کرده است. آن قدر علاقمند دارد که صنعت گردشگری شهر نورث تامبرلند سالانه 9 میلیون پوند درآمد داشته باشد، آن هم فقط به دلیل قلعه آلویک که در این شهر قرار دارد و ا آن به عنوان لوکیشن مدرسه هاگوارتز استفاده می شود. به 62 زبان زنده دنیا ترجمه شده تا چینی ها آن را “هالی بوته” صدا بزنند! تولید لباس های جادویی و چوبدستی و وسایل دیگر جادویی هم که این روزها روی بورس است.

harry potter covers

شاید درسال 1990 که جی کی رولینگ ایده هری پاتر را در ذهن می پروراند هرگز فکر نمی کرد که روزی کتابش به این درجه از محبوبیت و فروش برسد. مطمئنا ناشران انگلستان هم چنین عقیده ای داشتند، چون هنگامی که رولینگ در سال 1994 کتاب اولش را به پایان رساند و نسخه هایی از آن را برای چاپ به نزد ایشان فرستاد، هیچ کدام حاضر به انتشار آن نشدند. کریستوفر لیتل که یک تاجر تمام عیار بود و نماینده انحصاری نوشته های رولینگ بود و می دانست که ارزش این کتاب بیش از این حرف هاست تا این که در سال 1996 عاقبت انتشاراتی به نام بلومزبری چاپ کتاب را پذیرفت. در سال 1997 استقبال شایانی از این کتاب شد و روز به روز بر تعداد طرفداران افزوده شد. طوری که با چاپ کتب بعدی شمار هواداران از میلیون ها گذشت و به تعداد شگفت انگیز امروز رسید.

dan radcliffe

در هر عصر و زمانی کتاب هایی بوده اند که دست به دست بین نوجوان ها و جوان ها بگردند و جای خود را در قفسه کتاب های خانه ها پیدا کنند. همیشه کتاب هایی بوده است که بچه ها آن را با شور و علاقه خوانده و با آن به دنیای شگفت انگیز تخیلات سفر کنند. برای مثال می توان به رمان های جان کریستوفر و هواداران آن در اوایل دهه 70 اشاره کرد و یا رمان هایی مانند نارنیا و ارباب حلقه ها که بزرگانی چون سی اس لوییس و جی آر آر تالکین خلق کرده اند و دنیای ادبیات را لرزانده اند. اثری هم که رولینگ آفریده شاید در زمره جاودانه ترین قصه های پریان باشد. این موضوع که چرا نوجوانان و بچه های این دوره سنی این گونه از خود علاقه نشان می دهند، شاید به دلیلی به جز نیاز انسان ها به تخیل و قدرت های فرا بشری نداشته باشد. کاری که رولینگ به صورتی کاملا حرفه ای آن را صورت داده و با بهره گیری از موجودات اساطیری و افسانه های کهن دنیا کتابش را به اثری دلنشین و لذت بخش تبدیل کرده است. موجوداتی مثل سانتور ها (موجوداتی که نیم تنه انسان، با بدن اسب دارند)، اژدها، ققنوس (موجودی که مرگی برایش نیست و از خاکستر خود دوباره متولد می شود)، گرگ نما (انسانی که در شب 14 ماه، یعنی هنگامی که ماه کامل می شود، به صورت گرگ در می آید و خصلت گرگ ها را از خود بروز می دهد.)، غول ها و … را در قرن 20 و 21 احیا می کند. به آنها هویتی تازه و تعاملی جدید در ارتباط با انسان ها و جادوگران می بخشد و با موجودات جدیدی که خودش به این مجموعه اضافه می کند، دنیایی از جادو و موجودات عجیب و غریب را به خواننده تقدیم می کند!

dan & emma

بین رولینگ و شخص اول داستانش پیوندی عمیق وجود دارد. به طوری که حتی تاریخ تولد هری پاتر و جی کی رولینگ هم یکیست! ارتباطی که در بیشتر اوقات بین نویسنده ها و نقش اصلی داستان هایشان وجود دارد. بعضی معتقدند که موفقیت هری پاتر به دلیل تبلیغات گسترده ای است که برایش صورت گرفته است. در هر صورت چنین کتاب هایی همیشه مورد نیاز جوامع بشری است. باید چنین کتاب هایی باشد تا استعدادهای خفته نویسندگی بیدار شوند و خودشان را دریابند. بقرای مثال خود من (البته این بنده حقیر چیزی نیست که بشود به او نویسنده گفت) اولین بار که قلم به دست گرفتم و متوجه شدم می توانم بنویسم تحت تاثیر کتاب هری پاتر بود. البته از کودکی و نوجوانی به کتاب و کتاب خوانی علاقه داشتم و اگر نشود گفت بهترین، ولی یکی از بهترین انشا نویسان کلاس بودم و همیشه نمره عالی در این درس می گرفتم. اما رسم قدر دانی این است که بگویم رولینگ موجب شد تا به آن چه که واقعا هستم پی ببرم چون که خودم هیچ گاه به طور جدی به این مسئله فکر نکرده بودم.

نگاهی به کتاب و فیلم سکوت بره ها

آگوست 31, 2007

Thomas Harris 

توماس هریس را با این کتاب شناختم. نویسنده ای که کتابش آن طور تصویر شده که همه مبهوت خط به خط آن می شوند. آن قدر زیبا چیزی را که می خواسته بیان کرده که خواننده خیلی راحت با شخصیت های داستانی او ارتباط برقرار می کند. کلمه به کلمه را آن قدر دقیق نوشته که نشان می دهد چه اطلاعات کاملی دارد. در مورد آن چه که می خواهد وارد داستانش کند کامل ترین توضیحات را ارائه می دهد. شخصیت اصلی داستان او یک قهرمان فوق بشری نیست. یک مرد قوی هیکل و خوش اندام که مثل سوپرمن منجی جهان باشد نیست؛ یک زن است. او یک زن ساده اما باهوش است. این یکی از اصلی ترین نکاتی است که در بررسی داستان می توان به آن اشاره کرد.

سکوت بره ها روی ۵ محور می چرخد : ۱ـ کلاریس استارلینگ = شخصیت اصلی داستان که زنی با استعداد و کارمند اف بی آی است. ۲ـ هانیبال لکتر = روانشناسی که خود دیوانه ترین دیوانه هاست و سرنوشت آینده او را با آینده کلاریس پیوند داده. ۳ ـ  بید = حشره ای اسرار آمیز ۴ ـ جیم گامب = قاتلی که نامش هم مانند خودش تغییر یافته است. ۵ ـ جک کراوفورد = رئیس کلاریس استارلینگ در اف بی آی. محورهای داستان توماس هریس هر کدام دنیای خاص خودشان را دارند. این موضوع واقعا شگفت انگیز است! این که یک نویسنده بتواند داستانش را روی ۵ طرز تفکر مختلف و روی ۵ روحیه متفاوت به پیش ببرد شگفت انگیز است!   

Jodie Foster  Anthony Hopkins

توماس هریس وحشت را با معنای حقیقی به خواننده اهدا می کند. البته قصد او از نگارش این داستان به هیچ وجه ایجاد اثری هولناک نیست. بلکه وحشت به طور اتوماتیک در قالب داستان جا گرفته. او در این کتاب آن چنان در روح و روان انسان های عصر جدید کندوکاو می کند و آن چنان به پردازش عنصرهایی که به عنوان مجرم در جامعه شناخته می شوند، می پردازد که همگان را مبهوت و متعجب می سازد. این کتاب که پس از انتشار در آمریکا و سایر کشورها با استقبال و تحسین اغلب منتقدان و روزنامه ها و مجلات روبه رو گردید بر پایه واقعه ای حقیق نگاشته شده است. همان طور که گفتم او به هیچ وجه قصد خلق اثری جنایی و پلیسی را ندارد، بلکه می خواهد جنایت های یک جامعه را با دیدی روان شناختی و با استفاده از علوم رفتاری بنگرد. وی می خواهد به این مهم اشاره کند که تزلزل در روان افراد جامعه و عدم وجود نظام اخلاقی و تربیتی نیک چه فجایعی را به بار خواهد آورد. این امر به خصوص در جوامع غربی که با غرق شدن در تکنولوژی و تکنیک های زندگی برتر اصول مهمی مثل دین و پرداختن به روحیات کودکان و نوجوانان را فراموش کرده اند قابل تأمل است.

ted levine  Scott Glenn

فیلم سکوت بره ها هم دقیقا بر اساس کتاب آن ساخته شده است. پس خیلی نیاز به شکافتن آن نیست. اما مسائلی برای معرفی فیلم قابل اشاره است. هنرمندی اسطوره هایی چون جودی فاستر (در نقش کلاریس استارلینگ) و آنتونی هاپکینز (در نقش هانیبال لکتر) فیلم را آن چنان زیبا کرده که بتواند چندین اسکار (مثل اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای جودی فاستر و بهترین بازیگر مرد برای آنتونی هاپکینز) را یک جا از آن خود کند. این فیلم یکی از فیلم هایی است که در تاریخ سینمای جهان جاودان است و با پیشرفت روزافزون جوامع مطمئنا هیچ گاه کهنه نخواهد شد. این فیلم آن قدر سکانس های ارزشمند سینمایی دارد که شمارش آن با انگشتان دست ممکن نیست. همان گونه که کتاب آن پاراگراف های ارزشمند ادبی بسیاری دارد که در کمتر کتابی می توان همانند آن را یافت. یکی از قسمتهای این اثر که خیلی مرا متأثر کرد، مهر و محبتی است که جف (راننده جک کراوفورد) نسبت به رییس خود (جک کراوفورد) در هنگام تشییع جنازه همسرش (بلا) ابراز می دارد. در زیر آن قسمت از سکوت بره ها را می توانید بخوانید :

جف صورت خیس از اشک کراوفورد را از دور دید و اتومبیل را به کوچه هدایت کرد، طوری که کراوفورد نمی توانست او را ببیند. از اتومبیل پیاده شد و با ترس سیگاری روشن کرد. وی مخصوصا این کار را کرد تا کراوفورد اشک هایش را پاک کند و او را به سبب دیر آمدن مورد شماتت قرار دهد تا کمی از ناراحتیش کاسته شود.

the silence of the lambs

مدار امید

آگوست 21, 2007

مدار صفر درجه در حال حاضر تنها سریالی است که توجه مرا جلب کرده. در یک سال گذشته من تنها چند سریال را از تلویزیون دنبال کرده ام. شاید این موضوع به علت ضعف سریال های جدید تلویزیون باشد. من اصلا دوست ندارم بازار فیلم های تلویزیونی که پر رونق ترین رسانه است کساد شود. اگر عرصه را برای حضور سریال های ارزشمندی چون مدار صفر درجه بازتر بگذاریم و کارگردانانی که دارای چنین استعدادهایی هستند را یاری کنیم، مسلما بهترین کار را برای جلوگیری از ابتذال حتی در سریال های تلویزیونی انجام داده ایم.

Medar Sefr Darajeh

مدار صفر درجه از هدایت کارگردان فهمیده و خوبی چون حسن فتحی بهره می برد که سریال های موفقی مانند *شب دهم* و *روشن تر از خاموشی* و فیلم هایی مثل *ازدواج به سبک ایرانی* را در کارنامه کاری خود دارد. این سریال از بسیاری جهات از کارهای قبلی او بهتر است. یکی از این موارد دقیق بودن اطلاعات ارائه شده در این کار است و این نشان می دهد برای این سریال تاریخی که واقعا در شرایط کنونی ارائه آن لازم بود، بسیار مطالعه شده است. از بازیگران هم به خوبی در این فیلم بهره گرفته شده؛ مثلا شهاب حسینی خیلی خوب نقش خود را ایفا می کند. البته بعضی از بازیگران مشکلاتی دارند و ضعف هایی در اجرایشان به چشم می خورد و این در هر اثر سینمایی طبیعی است. بازه زمانی که این سریال به تحلیل آن می پردازد بسیار گسترده و پر اتفاق است، به حدی که آینده جهان تقریبا برای یک قرن در آن عرصه رقم خورده است. پس چنین کاری طالب یک تدوین و پردازش فوق العاده است که فتحی نمره خوبی در این درس می گیرد. البته در این سریال در بعضی مسائل غلو شده است. مثلا یهودی ها خیلی مظلوم نشان داده شده اند، طوری که انگار در جنگ جهانی از همه بیشتر به آنها صدمه رسیده است. این را باید در نظر داشت که اسرائیل با دروغ های بزرگی مثل هولوکاست قصد دارد نژاد یهود را مظلوم نشان دهد. نژادی که خود مسیحیان را در کتاب تلمود به سگ های آدم نما تشبیه می کند! (مطمئن باشید در آینده ای نزدیک مطالب بیشتری در رابطه با اعتقادات خبیث یهودیان ارائه خواهم کرد) البته حسن فتحی واقعا در قسمت هایی از سریالش رژیم غاصب صهیونیستی را می کوبد، ولی خب این به نظر من کافی نیست! قسمت های دیگر فیلم هم مانند حمله انگلیسی ها و روس ها به خاک مقدس ایران ستودنی است و این درست است که رژیم نازی خون ریز بود، ولی این نادرست است که رژیم نازی بی رحم تر از رژیم های کثیف و وحشی انگلستان و روسیه بوده است. این مطلب شاید به طور ناخواسته و کاملا اتفاقی در چند جای سریال به چشم می خورد، گویی با چیره شدن متفقین بر متحدین آرامش به خانه حبیب (شهاب حسینی) باز می گردد و او آزاد می شود. البته باز هم می گویم این موضوع ممکن است واقعا اتفاقی باشد، ولی واقعا باید در این زمینه طوری کار می کردند که این گونه مطلب در اذهان مردم شکل نگیرد.

نگاهی به روز سوم

آگوست 7, 2007

Baran Kosari

این فیلم اثر زیبای دیگری از محمد حسین لطیفی است. کارگردانی که شاید کارهای متفاوتش رمز موفقیت او باشد. این فیلم با در بر گرفتن درون مایه های انسانی، عاطفی، عاشقانه و حتی در مواردی خنده تبدیل به اثری دلنشین برای بیننده شده و به بررسی زوایای اولین ماه های جنگ تحمیلی و آوارگی و جان بازی مردم خوزستان می پردازد. حامد بهداد و باران کوثری استادانه در این فیلم ایفای نقش کرده اند و چیزی که مرا متعجب می کند حضور هنرمندانه پوریا پورسرخ در این اثر است. این بازیگر نشان داده که سه کار متوالی با محمد حسین لطیفی رموز بازیگری را به او آموخته و او توانسته از شخصیت خشک و سرد ژوبین در مجموعه وفا خود را تا رضای با احساس روز سوم بالا بکشد. نکته دیگری که در فیلم به طور واضح به چشم می خورد استعمال درست لهجه خوزستانی است. در کارهای دیگر که بازیگران مجبور بودند با این لهجه صحبت کنند متاسفانه صحبت هایشان کاملا تصنعی و غیر طبیعی می نمود، اما در این فیلم گاهی اوقات این تصور به تماشاگر دست می دهد که نکند اینها خوزستانی هستند (!) و آن نشانگر این مطلب است که روی این موارد زیاد کار شده و با وسواس آن را به تصویر کشیده اند. این فیلم برنده ی ۵ سیمرغ بلورین از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر است. فضا در این فیلم فوق العاده تصویر شده و در طراحی صحنه های این فیلم از اصول حرفه ای سینما پیروی شده است. حامد بهداد هم زبان عربی با لهجه عراقی را عالی ادا می کند و این چیزهاست که فیلم را زیبا کرده. صمیمیت، ساده دلی، دوستی پاک و از همه مهمتر حقیقتی که در همه اینها وجود دارد بیننده را جذب می کند تا کارگردان بتواند منظور خود را دقیقا به بیننده القا کند و آن مطلب چیزی نیست جز مظلومیت مردم خرمشهر هنگام حمله رژیم صدام، مقاومت دلیرانه بسیاری از جوانمردان این مرز و بوم هم چون محمد جهان آرا و از جان گذشتگی و یکدلی مدافعان خاک و ناموس ایران. این مطلب آخر از آنجا ادراک می شود که برای نجات خواهر رضا تمام دوستانش به کمک او می شتابند و هیچ کدام از مرگ باکی ندارند.

Hamed Behdad