همین چند لحظه پیش به خودم آمدم. حدودا ۱۰ دقیقه در فکر فرو رفته بودم. کتاب منطق هنوز در دستانم است. یک جمله در آن باعث شد این گونه منقلب بشوم. “روح انسان جاودان است” داشتم با خودم فکر می کردم چگونه این تصدیق را باید اثبات کرد؟ خیلی آسان بود. آن قدر که حتی تصورش را هم نمی کردم. هم اکنون دارم با خود می اندیشم که چرا تا کنون به این موضوع فکر نکرده بودم؟ چرا ما انسان ها به چیزهایی که جلو چشمانمان است دقت نمی کنیم؟ اثبات آن تصدیق آسان بود. زیرا انسان از خداست و روح خدا به انسان ها هستی بخشیده است و چون ازل و ابد برای ذات اقدس الهی معنا ندارد پس روح انسان هم فناناپذیر است. خود خداوند می فرماید : “و نفخت فیه من روحی” یعنی “و از روح خودم در کالبد انسان دمیدم” واقعا این تفکر کوتاه مرا تکان داد. بیخود نیست که می گویند: یک ساعت تفکر بهتر از ۷۰ سال عبادت است. زیرا هیچ عابدی با ۷۰ سال عبادت متوجه چیز جدیدی نمی شود. البته عبادت سر جای خودش٬ ولی دقت کنید که فقط ۱۰ دقیقه فکر کردن چه تاثیراتی دارد. مثل همین حالا و پیشامدی که آن را ذکر کردم. چیزی که من به واسطه اش از خداوند خجالت می کشم این است که خداوند به من بنده اعتماد کرده و مرا اشرف مخلوقات قرار داده و از خودش مرا زنده نموده است. اما من نتوانستم از این امانت خدایی آن گونه که باید و شاید حفاظت کنم. من با نادانی های خودم این لوح پاک خدایی را مکدر نمودم. به نفس شیطانی خود لبخند زدم و دست در دست پلیدی ها نهادم.
خدایا! من می دانم که حتی این روشن شدن تارهای خاموش ذهنم هم از لطف و کرم توست.


