بایگانیِ آگوست, 2007

نگاهی به کتاب و فیلم سکوت بره ها

آگوست 31, 2007

Thomas Harris 

توماس هریس را با این کتاب شناختم. نویسنده ای که کتابش آن طور تصویر شده که همه مبهوت خط به خط آن می شوند. آن قدر زیبا چیزی را که می خواسته بیان کرده که خواننده خیلی راحت با شخصیت های داستانی او ارتباط برقرار می کند. کلمه به کلمه را آن قدر دقیق نوشته که نشان می دهد چه اطلاعات کاملی دارد. در مورد آن چه که می خواهد وارد داستانش کند کامل ترین توضیحات را ارائه می دهد. شخصیت اصلی داستان او یک قهرمان فوق بشری نیست. یک مرد قوی هیکل و خوش اندام که مثل سوپرمن منجی جهان باشد نیست؛ یک زن است. او یک زن ساده اما باهوش است. این یکی از اصلی ترین نکاتی است که در بررسی داستان می توان به آن اشاره کرد.

سکوت بره ها روی ۵ محور می چرخد : ۱ـ کلاریس استارلینگ = شخصیت اصلی داستان که زنی با استعداد و کارمند اف بی آی است. ۲ـ هانیبال لکتر = روانشناسی که خود دیوانه ترین دیوانه هاست و سرنوشت آینده او را با آینده کلاریس پیوند داده. ۳ ـ  بید = حشره ای اسرار آمیز ۴ ـ جیم گامب = قاتلی که نامش هم مانند خودش تغییر یافته است. ۵ ـ جک کراوفورد = رئیس کلاریس استارلینگ در اف بی آی. محورهای داستان توماس هریس هر کدام دنیای خاص خودشان را دارند. این موضوع واقعا شگفت انگیز است! این که یک نویسنده بتواند داستانش را روی ۵ طرز تفکر مختلف و روی ۵ روحیه متفاوت به پیش ببرد شگفت انگیز است!   

Jodie Foster  Anthony Hopkins

توماس هریس وحشت را با معنای حقیقی به خواننده اهدا می کند. البته قصد او از نگارش این داستان به هیچ وجه ایجاد اثری هولناک نیست. بلکه وحشت به طور اتوماتیک در قالب داستان جا گرفته. او در این کتاب آن چنان در روح و روان انسان های عصر جدید کندوکاو می کند و آن چنان به پردازش عنصرهایی که به عنوان مجرم در جامعه شناخته می شوند، می پردازد که همگان را مبهوت و متعجب می سازد. این کتاب که پس از انتشار در آمریکا و سایر کشورها با استقبال و تحسین اغلب منتقدان و روزنامه ها و مجلات روبه رو گردید بر پایه واقعه ای حقیق نگاشته شده است. همان طور که گفتم او به هیچ وجه قصد خلق اثری جنایی و پلیسی را ندارد، بلکه می خواهد جنایت های یک جامعه را با دیدی روان شناختی و با استفاده از علوم رفتاری بنگرد. وی می خواهد به این مهم اشاره کند که تزلزل در روان افراد جامعه و عدم وجود نظام اخلاقی و تربیتی نیک چه فجایعی را به بار خواهد آورد. این امر به خصوص در جوامع غربی که با غرق شدن در تکنولوژی و تکنیک های زندگی برتر اصول مهمی مثل دین و پرداختن به روحیات کودکان و نوجوانان را فراموش کرده اند قابل تأمل است.

ted levine  Scott Glenn

فیلم سکوت بره ها هم دقیقا بر اساس کتاب آن ساخته شده است. پس خیلی نیاز به شکافتن آن نیست. اما مسائلی برای معرفی فیلم قابل اشاره است. هنرمندی اسطوره هایی چون جودی فاستر (در نقش کلاریس استارلینگ) و آنتونی هاپکینز (در نقش هانیبال لکتر) فیلم را آن چنان زیبا کرده که بتواند چندین اسکار (مثل اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای جودی فاستر و بهترین بازیگر مرد برای آنتونی هاپکینز) را یک جا از آن خود کند. این فیلم یکی از فیلم هایی است که در تاریخ سینمای جهان جاودان است و با پیشرفت روزافزون جوامع مطمئنا هیچ گاه کهنه نخواهد شد. این فیلم آن قدر سکانس های ارزشمند سینمایی دارد که شمارش آن با انگشتان دست ممکن نیست. همان گونه که کتاب آن پاراگراف های ارزشمند ادبی بسیاری دارد که در کمتر کتابی می توان همانند آن را یافت. یکی از قسمتهای این اثر که خیلی مرا متأثر کرد، مهر و محبتی است که جف (راننده جک کراوفورد) نسبت به رییس خود (جک کراوفورد) در هنگام تشییع جنازه همسرش (بلا) ابراز می دارد. در زیر آن قسمت از سکوت بره ها را می توانید بخوانید :

جف صورت خیس از اشک کراوفورد را از دور دید و اتومبیل را به کوچه هدایت کرد، طوری که کراوفورد نمی توانست او را ببیند. از اتومبیل پیاده شد و با ترس سیگاری روشن کرد. وی مخصوصا این کار را کرد تا کراوفورد اشک هایش را پاک کند و او را به سبب دیر آمدن مورد شماتت قرار دهد تا کمی از ناراحتیش کاسته شود.

the silence of the lambs

خاطره تلخ سوم شهریور

آگوست 25, 2007

world war

امروز سوم شهریور سال ۱۳۸۶ هجری شمسی است. سوم شهریور من را به یاد یک خاطره غم انگیز تاریخی می اندازد. خاطره ای تلخ که تا ابد خاندان پهلوی ننگ آن را یدک می کشد. دقیقا ۶۶ سال پیش در چنین روزی نیروهای متفقین به خاک ایران تجاوز و آن را اشغال کردند. ایران قبلا بی طرفی خود را اعلام کرده بود ولی رضاخان در اقداماتی احمقانه به حمایت از آلمان نازی پرداخت که گمان می کرد به زودی حکومت جهان را بدست خواهد گرفت. روسیه و انگلستان هم که از دیرباز به خاک پرگهر ایران طمع داشتند و فقط منتظر یک بهانه بودند کشور عزیزمان را مورد حمله قرار دادند. یکی از سیاه ترین و دردناک ترین دوران زندگی ایرانیان در عصر حاضر مربوط به همان ایام است. قحطی و بیچارگی همه جای ایران را فرا گرفته بوده است. امراض گوناگون و درماندگی بیماران و نبود دارو از یک طرف و کمبود غذا و شکم های گرسنه از طرفی دیگر داشت مردم ایران را نابود می کرد. در شرح فلاکت مردم باید گفت که هنگام حمله متفقین، سربازخانه ها تعطیل شد و سربازان را بدون آب و غذا و ساماندهی رها کردند. یکی از اقوام ما که الان حدود ۸۵ سال دارد و آن موقع سرباز بوده است تعریف می کند که چون وسیله نقلیه ای وجود نداشت، پیاده از تهران به سمت شهر خودش یعنی قزوین حرکت کرده ! بعد از هر چند ساعت راهی که می رفته در کاروانسراهای بین راه استراحت می کرده و خوشبختانه بعد از چند روز سالم به مقصد رسیده است. او می گوید تقریبا همه سربازها به چنین عاقبتی دچار شدند. جالب است بدانید علت کمبود غذا در آن زمان این بوده است که حدودا نصف محصولات غذایی و کشاورزی مملکت خرج سربازان بی وجود نیروهای متفقین می شده است.

world war

خلاصه این که اشغالگران به بهانه برکناری رضاخان آمدند و یک وطن فروش را از کار برکنار و یکی بدتر را جایگزینش کردند. رضاشاه پس از این واقعه به جزیره دور افتاده موریس تبعید شد و تا آخر عمر آنجا ماند.

فقط صد متر

آگوست 23, 2007

اینجا ابتدای کوچه.

اشک ها جاری است و مردم بر سر و صورتشان می کوبند. به پارچه های سیاهی خیره شده اند که مرگ عزیزشان را گواهی می دهند. انگار می خواهند بروند و پاره پاره شان کنند و بگویند : (( نه این حقیقت ندارد! )) همه رخت سیاه بر تن کرده و چشم هاشان از بارش اشک سرخ سرخ است. نوار قرآن روشن است و صدای دل انگیز عبدالباسط بر گریه ها و سکوت شب طنین می اندازد.

آری! این است گردش روزگار …

اینجا صد متر پایین تر، انتهای کوچه.

قهقهه های بلند دل آسمان را می شکافد. همه منتظر آمدن عروس هستند. اینجا همه غرق در شادی با لباس های رنگارنگ و تمیز و موهای شانه کرده. اینجا فقط صدای موسیقی شادی به گوش می رسد و جیغ ها و کف زدن ها.

آری! این است گردش روزگار …

                     فقط صد متر فاصله …

                                           یک عروسی …

                                                      یک عزا …

                                                          در یک شب …

مدار امید

آگوست 21, 2007

مدار صفر درجه در حال حاضر تنها سریالی است که توجه مرا جلب کرده. در یک سال گذشته من تنها چند سریال را از تلویزیون دنبال کرده ام. شاید این موضوع به علت ضعف سریال های جدید تلویزیون باشد. من اصلا دوست ندارم بازار فیلم های تلویزیونی که پر رونق ترین رسانه است کساد شود. اگر عرصه را برای حضور سریال های ارزشمندی چون مدار صفر درجه بازتر بگذاریم و کارگردانانی که دارای چنین استعدادهایی هستند را یاری کنیم، مسلما بهترین کار را برای جلوگیری از ابتذال حتی در سریال های تلویزیونی انجام داده ایم.

Medar Sefr Darajeh

مدار صفر درجه از هدایت کارگردان فهمیده و خوبی چون حسن فتحی بهره می برد که سریال های موفقی مانند *شب دهم* و *روشن تر از خاموشی* و فیلم هایی مثل *ازدواج به سبک ایرانی* را در کارنامه کاری خود دارد. این سریال از بسیاری جهات از کارهای قبلی او بهتر است. یکی از این موارد دقیق بودن اطلاعات ارائه شده در این کار است و این نشان می دهد برای این سریال تاریخی که واقعا در شرایط کنونی ارائه آن لازم بود، بسیار مطالعه شده است. از بازیگران هم به خوبی در این فیلم بهره گرفته شده؛ مثلا شهاب حسینی خیلی خوب نقش خود را ایفا می کند. البته بعضی از بازیگران مشکلاتی دارند و ضعف هایی در اجرایشان به چشم می خورد و این در هر اثر سینمایی طبیعی است. بازه زمانی که این سریال به تحلیل آن می پردازد بسیار گسترده و پر اتفاق است، به حدی که آینده جهان تقریبا برای یک قرن در آن عرصه رقم خورده است. پس چنین کاری طالب یک تدوین و پردازش فوق العاده است که فتحی نمره خوبی در این درس می گیرد. البته در این سریال در بعضی مسائل غلو شده است. مثلا یهودی ها خیلی مظلوم نشان داده شده اند، طوری که انگار در جنگ جهانی از همه بیشتر به آنها صدمه رسیده است. این را باید در نظر داشت که اسرائیل با دروغ های بزرگی مثل هولوکاست قصد دارد نژاد یهود را مظلوم نشان دهد. نژادی که خود مسیحیان را در کتاب تلمود به سگ های آدم نما تشبیه می کند! (مطمئن باشید در آینده ای نزدیک مطالب بیشتری در رابطه با اعتقادات خبیث یهودیان ارائه خواهم کرد) البته حسن فتحی واقعا در قسمت هایی از سریالش رژیم غاصب صهیونیستی را می کوبد، ولی خب این به نظر من کافی نیست! قسمت های دیگر فیلم هم مانند حمله انگلیسی ها و روس ها به خاک مقدس ایران ستودنی است و این درست است که رژیم نازی خون ریز بود، ولی این نادرست است که رژیم نازی بی رحم تر از رژیم های کثیف و وحشی انگلستان و روسیه بوده است. این مطلب شاید به طور ناخواسته و کاملا اتفاقی در چند جای سریال به چشم می خورد، گویی با چیره شدن متفقین بر متحدین آرامش به خانه حبیب (شهاب حسینی) باز می گردد و او آزاد می شود. البته باز هم می گویم این موضوع ممکن است واقعا اتفاقی باشد، ولی واقعا باید در این زمینه طوری کار می کردند که این گونه مطلب در اذهان مردم شکل نگیرد.

فوتبال را چگونه می توان وصف کرد؟

آگوست 15, 2007

Soccer

از کودکی عاشق فوتبال بودم. (همیشه بهترین تفریحات من در زندگی سه مقوله فوتبال، کتاب و سینما بوده است) هر روز صبح و عصر با بچه های محل و دوستانم فوتبال بازی می کردیم. ظهر تابستان هنگامی که همه در پناه کولر و پنکه مشغول استراحت بودند، ما به دنبال یک توپ پلاستیکی می دویدیم و چقدر هم با تعصب بازی می کردیم ! همیشه در مدرسه آن چنان با حرارت فوتبال بازی می کردم که معلم ورزش غرق شور و اشتیاق من می شد. حالا باید دید که چرا این ورزش انگلیسی این قدر مرا (و همه هم سن و سال های مرا) عاشق و دل باخته کرده. همیشه از تلویریون فوتبال تماشا می کردم و می کنم. وقتی ۷ سالم بود، پای بازیهای جام جهانی می نشستم. از همان موقع تیم های مورد علاقه خودم را انتخاب کردم و تا به امروز آنها را دوست داشته ام. این که فوتبال ورزشی استثنایی است را کسی نمی تواند انکار کند. اهمیت این ورزش روز به روز در نزد جوامع مختلف بشری بیشتر آشکار می شود. کلا فوتبال چیز دوست داشتنی است. مستطیل سبز فوتبال یکی از زیباترین چیزهاییست که در طول عمر خود دیده ام. چه استمفورد بریج باشد، چه سن سیرو و چه زمین چمن شهر خودمان. به نظر می رسد  انگلستان که همیشه یک کشور جادوگر پرور بوده و بزرگترین نویسندگان آثار جادویی مانند سی اس لوییس از آنجا برخاسته اند، این ورزش را هم جادویی عرضه کرده ! (البته شوخی می کنم ها…! جدی نگیرید.) من مطمئنم که این ورزش تا چند سال آینده جزئی از مهم ترین مسائل جاریه کشورهای جهان خواهد شد (در این زمینه اصلا شک نکنید). اگر دقت کنید اکنون هم خیلی از خانم های جوان به این موضوع علاقمند شده و فوتبال که بازی می کنند هیچ، بر سر نحوه چینش بازیکنان تیم های معروف هم با هم به جدال می پردازند!